....تبریک برای هردوش
افرین محمد صلاح
افرین علی علی پور.....
برچسب: نویسنده: یونا میرزاده تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:05
برچسب: نویسنده: یونا میرزاده تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:05
برچسب: نویسنده: یونا میرزاده تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:05
...السلام علیک یا امام رئوف....
برای ما حسرت فراق شما تو سینه موند ...
اقاجانم ...میدانید چقدر زیارت رو دوست دارم..
اخر نماز سلام بر اصحاب ائمه و زیدبن علی و
مختار و حسن مثنی و شهدای فخ یادم نمیره
با اشک...
برای جوانمردیشون و برای خونخواهی امام
عزیرمون.....
اینها عشق ماست...تمام قشنگی زندگی دنیایی
ماست...
چندروزقبل هم تولد دختر خوبم و حسین نازم
بود.....
میلاد, برهمه مبارک,....
برچسب: نویسنده: یونا میرزاده تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:05
....از دلم یه پل تا دیار تومیزنم همیشه...
جان مادرت هیچ کجا برام کربلا نمیشه....
خدارو شکر که گریه کن توام اقاجانم....
برچسب: نویسنده: یونا میرزاده تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:05
همه چیز خاکستری بود......
اما وفا زیباست,.......... عزت زیباست,.......
.....حسین زیباست,....
ما رایت الا جمیلا......
برچسب: نویسنده: یونا میرزاده تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:05
....مگه میشه از چای محرم گذشت...تو موکبهای اربعین تو روضه ها
اصلا اصیلترین و خوش طعمترین نوشابه ایرانی است...این چای.....
بازهم تکیه ای با پذیرایی چای و من که همیشه تشنه چای...
اقا نگهدار....من میخورم....و چقدر چسبید چای امام حسینی داغ
وقتی تو ماشین نشستی و بایاد صاحب چای انگار باز عاشورا و باز
اربعین....چه دنیای قشنگیه این عالم عاشورایی و عشق حسینی....
صلی الله علیک یا اباعبدالله...ادرکنا..
برچسب: نویسنده: یونا میرزاده تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:05
برچسب: نویسنده: یونا میرزاده تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:05
....یعنی نفس کشیدن تو خاک سرزمینت....
به ضریح ارباب که رسیدم همین شعر روزمزمه کردم..
اما گریه امان نداد....چه حالی بود سردرگم شده بودم
دستپاچه بودم ...انگار دعاها یادم میرفت....حالا من
جایی بودم که خیلی ارزویش را کرده بودم برایش
اشکها ریخته بودم...اینجا خانه امن عشاق بامعرفت
سیدالشهدا...
خداراشکرت این زیارت اخرصفر رابحساب اربعین
بگذار....
السلام علیک یا اباعبدالله .....
برچسب: نویسنده: یونا میرزاده تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:05
...شاید عجیب باشه که دلم تنگ بشه برا پیرمرد...گاری چی...
دوست داشتنی مرتب کمی چاق با انگشترای عقیق در دستانی که گاری را
هول میداد...
میگم واقعا شرمنده ام اصلا احساس گناه میکنم سوار گاری این پیرمرد
شدم...ازاین پادرد...
مویی کم پشت عینکی شبیه آقای ووپی تو تنسی تاکسیدو وچارلی.
اقا منو میبخشی ...هرجا هستی سلامت باشی پولت پربرکت....
روبرو حرم امام حسین....سلام کربلا ....
برچسب: نویسنده: یونا میرزاده تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:05